4 ماهگی
پسرکم 4 ماهگی یه واکسن دیگه داشتی که خیلی اذیتت کرد و شب تبت رفت بالا و خاله مریم مجبور شد ساعت 10 بره داروخانه شبانه روزی و و است شیاف استامیوفن بخره تا تبت کم شه اونو که استفاده کردیم دیگه از ساعت 1شب راحت خوابیدی وزنت 6500 بود با قد 64 (ماشالله ) ...
نویسنده :
marjan
22:29
آرتین کچل
بازی
پسرم تنها جایی که شما حسابی مشغول میشدی و مامان میتونستم برم و به کارام برسم اینجاس خیلی تشک بازیتو و اسباب بازیاشو دوس داشتی ...
نویسنده :
marjan
22:10
آقای مدیر
پسر خوبم یه عادت جالب داری که همیشه و تو همه حالاتت مثل شیر خوردن یا خوابیدنت پاتو رو پات میذاری و همه بهت میگن که در آینده قراره مدیر و رئیس بشی انشاالله ...
نویسنده :
marjan
22:00
اولین نوروز و عید با آرتین جونم
پسرم امسال عید اولین سالی که تورو دارم و نوروز رو 3 نفره جشن میگیریم پسرم خیلی قیافت نسبت به اوایل تغییر کردی ماشاالله خیلی آقا شدی ...
نویسنده :
marjan
21:51
اولین 13 بدر با پسر گلم
امسال ما بهترین نوروز و 13 بدر رو داشتیم چون تو کنارم بودی عزیزم من و تو و بابا صادق با خاله مریم و محمد و علیرضا و مامانی و بابایی رفتیم یه جای خوش آب و هوا (پیربکران) از ساعت 10 رفتیم تا 3 شما خیلی پسر خوبی بودی و همه حواست به اطراف و درختها و آسمون بود بابا صادق برا اینکه مورچه ها نیان سمتت پوستای پرتقال رو چید اطرافت ...
نویسنده :
marjan
21:45


