روروئک سواری
خیلی باحال روروئک سوار میشی و به جای جلو عقب عقب میری البته خیلی زود یاد گرفتی با اینکه تازه گذاشتمت توش ( 6 ماه و 13 روزت بود ) ...
نویسنده :
marjan
18:49
پارک رفتن پسرم
امروز 1 شهریور من و تو و بابا صادق رفتیم پارک کوی بهار تا شما با اسبا بازی ها بازی کنی و از هوای پاک اونجا لذت ببری اینم لحظه های شیرین ذوق کردنت: پسرم امروز کمی هوا خنک بود و باد میومد واسه همین ساعت 7 که خواستیم بریم پارک مامان کاپشن شلوار تنت کرد تا مبادا خدای نکرده سرما نخوری اینجا کفش وزشی ات رو پا کردی تا بریم یه دست گل کوچیک بزنیم من دارم از پله ها میرم بالا تا برم سرسره بازی بلاخره رسیدم اون بالا مامان پسرم خیلی تاب بازی رو دوس داشتی و خیلی خندیدی و ذوق کردی و هر کاری میکردیم نمیتوستیم از تاب جدات کنیم و دستات رو تو زنجیرا قفل کرده بودی فدات بشم اینم یه تاب دیگه که تعادلت بهتر توش حفظ میش...
نویسنده :
marjan
21:51
همه جوره
آخ جون لخت شدم میخوام با مامانم بریم حموم هورررررااااا یوهووووووووووو ...
نویسنده :
marjan
15:23
همزاد پسرم
امروز (1 شهریور ) داشتم تو اینترنت میچرخیدم که یهو یه عکس دیدم و خیلی جا خوردم چون نی نی تو عکس اسمش آرتین بود و خیلی شبیه تو بود عزیزم بیا اینم سندش: ...
نویسنده :
marjan
15:18
جشن دندونی
پسرم امروز 24 مرداد 92 و تو همش لثه هات میخاره و دندونای پایینیت نیش زده پسرم مرواریدیت مبارک واسه همین اتفاق خوب مامان واست آش دندونی پخت و یه جشن کوچیک گرفتیم اینم عکساش: ...
نویسنده :
marjan
15:15
بوسه بارون
واااای خدا حالا جواب مامانمو چی بدم؟؟؟ چطور بگم دوس دخترم ماچ بارونم کرد!!! ...
نویسنده :
marjan
14:56
کالسکه سواری
پسرم وقتی میریم بیرون شما مثل آقاها تو کالسکه ات با آرامش میشینی و اطرافت رو نگاه میکنی و خیلی دوس داری که ببرمیمت بیرون اینجا نمایشگاه هوشمند سازی مدارسه تاریخ 31 مرداد92 که با مهتاب و محمد و بابا صادق رفتیم و ابی هم اونجا غرفه داشت ...
نویسنده :
marjan
13:17
شیرین کاری
پسرم امروز بردیمت خیابون مرداویج مامان میخواستم خرید کنم از جلوی یه مغازه رد شدیم که لباس بچگونه میفروخت و چند تا مانکن پسر بچه اونجا بود که خیلی شیطون بودن و تو اونجا با مانکن ها شروع کردی به خندیدن و حرف زدن و صداهای عجیب در آوردن و خیلی تقلا کردی که بری پیششون من و بابا خیلی خندیدیم و نزدیک 10 دقیقه اونجا بودیم تا شما لذت ببری
نویسنده :
marjan
23:09
اولین کلمه معناداری که گفتی
پسرم هر روز عصر عادت کردی با من و بابا صادق یا با من و مامانی بری ددر که یا میریم پارک یا با ماشین چرخ میزنیم تو خیابونا هر روز صبحم من میبرمت خونه مامانی و هر بار که خواستم برم بیرون بهت میگم بیا بریم ددر و این کلمه خاطره خوشی رو تو ذهنت ایجاد میکنه واسه همین بعد از همه حرفا و آغو کردنات اولین کلمه ای که به زبون آوردی " در " بود که بعد از کلی سعی و تلاش مامان گفتی " ددر " وقتی این کلمه رو میگی با خوشحالی جیغ میکشی و خیلی انرژی مصرف میکنی فدات شم این اتفاق شیرین تو تاریخ 15 مرداد 92 افتاد به امید روزی که بگی مامان و بابا و خوشحالمون کنی
نویسنده :
marjan
22:07










